خانواده و خداناباوری فرزندان (3)

تأثير عدم حضور پدر در جمع خانواده بر بي‌ايماني آيندة كودكان را مي‌توان در جامعة غرب مسيحي به لحاظ آماري نيز دنبال كرد. پژوهش‌گران مؤسسة گالوپ به بررسي ميزان دين‌داري و تولد خارج از چارچوب ازدواج رسمي در آمريكا پرداخته‌اند. نتيجة گزارش آنان چنين است كه از سال 1960 تا 1980، يعني دوران معروف به انقلاب جنسي در غرب و توليد قرص‌هاي ضدبارداري، ميزان تولد خارج از مسير ازدواج رسمي، از 5./. به 18./. افزايش يافته است (Ventura & Bachrach, 2000). از سوي ديگر، نتيجة اين روند را در ايمان نسل برآمده از اين ارتباط‌ها، يعني از سال 1995 تا 2015 بررسي كرده‌اند و ديده‌اند كه ميزان بي‌ديني در ايالات متحده از 6./. به 17./. افزايش يافته است (Gallup, 2017). مي‌توان حدس زد كه بسياري از افراد اين نسل، كه در پاسخ به پرسش‌گران مؤسسه گالوپ خود را بي‌دين خوانده‌اند، بدون حضور پدر در خانه پرورش يافته‌اند.
البته گاهي ممكن است مجموعة عوامل مختلف مرتبط با پدر و والدين در خداناباوري يك فرد نقش ايفا كنند. مجموعة عوامل فقدان پدر، ناكارآمدي جايگزين پدر و تضاد تربيتي موجود در خانواده سارتر را مي‌توان به‌خوبي در بي‌ايماني او رصد كرد.ريشة بي‌ايماني سارتر را، به گفتة خود او، بايد در محيط زندگي دوران کودکي و خانواده‌اش جستجو کرد (ر. ک: علوي‌تبار، 1384). او در کودکي با مرگ پدر مواجه شد و تحت سرپرستي پدربزرگ خويش قرار گرفت.
هرچند سارتر در محيطي کاتوليکي بزرگ شد اما تضاد مذهبي پيوسته در خانوادة او وجود داشت؛ زيرا مادربزرگ و مادرش کاتوليک و پدربزرگش پروتستان بودند. «اين دو عامل تأثير يکديگر را خنثي مي‌کردند و ژان پل کوچک با اين اعتقاد بار آمد که مذهب اهميت خاصي ندارد» (هيوز، 1373: 162 – 161). سارتر مکرر از تأثير اين تضاد مذهبي در خود سخن گفته است. براي مثال در کلمات مي‌گويد: «از آنجا که من هم پروتستان بودم و هم کاتوليک، وابستگي ديني دوگانه‌ام مرا از ايمان به قديسان، مريم باکره و سرانجام به خود خدا دور نگه مي‌داشت» (Sartre, 1964: 250).
مادر سارتر روزهاي پنجشنبه او را جهت يادگرفتن آموزش‌هاي ديني به مؤسسه‌اي ديني مي‌برد؛ اما روحانيت‌ستيزي پدربزرگ به‌قدري شديد بود که سارتر هنگام ورود به اين مؤسسه احساس مي‌کرد وارد قلمرو دشمن مي‌شود. بعدازظهر که سارتر به خانه بازمي‌گشت پدربزرگ باورهاي ديني‌اي را که او در آنجا ديده و آموخته بود به تمسخر مي‌گرفت. و اين به‌تدريج در او اين اثر را ايجاد كرد كه هيچ يك از باورهاي ديني حقيقي نيست و بايد همه را كنار نهاد (سارتر، 1396: 136- 137). بنابراين يکي از عوامل سست‌شدن باورهاي ديني سارتر در کودکي،‌ فقدان پدر و نگاه منفي پدربزرگ او نسبت به مذهب کاتوليک و نيز تضاد تربيت ديني از سوي پدر و مادر بود.
در پايان به يك نكته اشاره مي‌كنيم و آن اين‌كه اين نوشتار در صدد بيان چرايي پيوند فقدان يا ناکارآمدي پدر با الحاد است. از اين‌رو، نپرداختن به نقش مادر در دين‌داري فرزندان يا نقش فقدان مادر در فقدان دين فرزندان، به معناي ناديده‌انگاشتن يا انكار نقش مادر در خداباوري فرزندان نيست. نوشتاري ديگري مي‌تواند اين نقش را نيز بررسي و اثبات کند.

منبع 

 

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید