در ساختار فیلم و به ویژه سریال سازی در کشورهای مختلف، یکی از ژانرهایی که همواره مورد توجه قرار گرفته است ساخت اثر بر مبنای زندگی افراد به عنوان الگو است. بسیاری از تولیدات کشورهای غربی بر پایه ساخت اثر از فرد یا افرادی قرار میگیرد که در پس آن جلوه الگو یا افتخار پیدا کند. مجموعههای تلویزیونی که در این راستا ساخته میشوند برای مخاطب نیز مسیر متفاوتی را در نظر میگیرند.زیرا بر مبنای شخصیتها و رویدادهای واقعی یک سیر داستانی را تعریف مینمایند که میتواند در جهان کنونی که همه به دنبال قهرمان هستند، در اذهان مخاطب قهرمان سازی انجام دهد.برای مثال در ایالات متحده آمریکا الگو محوری و ابعاد قهرمانی در ابرقهرمانهای خیالی میگنجد که عمدتا محصول کمیکهای مارول هستند. با وجود آن که بیشتر مجموعههای ابرقهرمانی در قالب فیلمهای سینمایی قرار میگیرد اما این صنعت در قالب مجموعههای سریالی چون «کامالا خان» و «شوالیه ماه» توانسته الگو و قهرمان محوری را در اذهان جامعه ایالات متحده قرار دهد.به طوری که نه تنها کودکان آمریکایی بلکه بسیاری از کودکان کشورهای مختلف با قهرمانهای خیالی آمریکایی آشنا هستند و شاید به عنوان یک الگو در ذهن خود آنان را تداعی میکنند. علاوه بر این موارد برخی از مجموعههای سریالی که حول محور شخصیتهای واقعی میچرخد در این کشور مورد توجه قرار گرفته و به نوعی می تواند به مسئله الگو سازی بپردازد.
برای مثال سریال آمریکایی «نابغه» که توسط شبکه نشنال جئوگرافیک ساخته شد در فصلهای مختلف خود به زندگی افرادی چون اینشتین به عنوان یک فیزیکدان، پیکاسو و … پرداخته است.حال سوالی که میتواند برای مخاطب ایرانی پیش آید این است که با ین حجم از آثار ساخته شده غرب که مبتنی بر اصول الگو و قهرمان محوری است، رسانه ملی در قالب سریالهای تلویزیونی تا چه اندازه توانسته در برابر آن قهرمانهای واقعی ایرانی را در اذهان الگو سازی کند؟اگر در متون فرهنگی وادبی ایرانی جست و جو کنیم در مییابیم که داستانهای ایرانی مملو از اسطورههایی است که شاید نام برخی نیز به گوشمان نرسیده باشد.
شاهنامه فردوسی با درونمایه شخصیتهای الگو محوری که مرام پهلوانی نیز دازند، خود گواهی بر این موضوع است. علاوه بر آن به غیر از شخصیتهای اسطورهای اشخاص حقیقی که به گونهای قهرمانهای ایرانی محسوب میشوند در تاریخ پر فراز و فرود ایران وجود دارد. نمونه عینی آن نیز در دوران دفاع مقدس و رشادتهای فرماندهان جنگ نمود پیدا میکند. حتی در حال حاضر و برای نسل جدید نیز این قهرمانها چون شهد سلیمانی نمود عینی دارند که کودکان و نوجوانان بسیار از آنان الگو برداری میکنند.
وقتی این حجم از از افراد الگو و قهرمان محور حقیقی در تاریخ ایران وجود دارد این سوال مطرح است که چرا هنوز در عرصه رسانه قهرمانان خارجی الگوی ذهنی قرار میگیرند؟ اگر بگوییم که رسانه ملی در این عرصه اقدامی انجام نداده است ادعای غلطی را بیان کردهایم. پس از دوران دفاع مقدس در عرصه رسانه ملی مجموعههای قابل توجهی تولید گردید که علاوه بر خاطره انگیز بودن به نوعی در اذهان الگوی شخصیتی میسازد. سریالهایی چون «سیمرغ»، «بازگشت پرستوها»، «کیمیا»، «عاشورا» و … از عناوین مجموعههای دفاع مقدسی است که میتوان الگو و قهرمان پروری را در آن مشاهده کرد.
همچنین پویانماییهای تلویزیونی چون «پهلوانان»، «جوانمردان» و … که از پویانماییهای شاخص در حوزه الگو محوری هستند موضوعات مرام پهلوانی و دفاع از وطن را به خوبی در خود گنجاندهاند. همچنین سریالهای تاریخی تلویزیون چون «ستارخان»، «بانوی سردار»، «امیرکبیر» و … نیز از جمله سریالهای شخصیت محور تاریخی هستند که جلوه الگو پیدا میکنند.
با وجود آن که حجم سریالهای تولیدی در این راستا در تاریخ رسانه ملی قدمت داشته، اما حجم و تاثیرگذاری مجموعههای خارجی نیز در مقایسه با گذشته افزایش پیدا کرده است و در محور الگو پردازی توانسته مخاطب بسیاری به خود جذب نماید. رسانه ملی گرچه به این موضوع اهتمام ورزیده است اما در سالهای اخیر بیشتر تمرکز ژانر سریالی خود را بر پایه درامهای اجتماعی گذاشته است و به نوعی مدتی است از موضوع الگو و قهرمان محوری جدا گشته است.گرچه ژانر امنیتی و حتی پلیسی نیز در این مدت افزایش یافته است اما چنین ژانرهایی نیز با پردازش صحیح شخصیتها و روند داستان میتواند خود یک نوع موفق از الگو محوری را به جریان بیندازد.آرش فهیم منتقد سینما در گفتگو با خبرنگار فارس عنوان کرد: با اینکه ما در کشوری زندگی میکنیم که الگوخیز است اما توجه کافی به آن در سریالهای تلویزیونی دیده نمیشود. شخصیتهایی که در دوران معاصر و بعد از انقلاب شاهد ظهور و بروز آنها هستیم، میتواند الگوساز برای نسل جدید باشد و همینطور برای آثار نمایشی جنبه دراماتیک داشته باشد. برای مثال تاریخ آمریکا با اینکه قدمت چندانی ندارد به سمت ساخت قهرمانهای جعلی رفته است. با اینکه کشور ما میتواند نقش موثری در بازنمایی قهرمانهای ملی داشته باشد اما کم کاری شده است. توجه به قهرمانهای ایرانی میتواند منجر به اتحاد ملی و استحکام اجتماعی شود و هویت ساز برای نسل آینده باشد.
همچنین احمد معظمی کارگردان سریال هشت پا در گفتگو با خبرنگار فارس بیان کرد: شاید یک مقدار زاویه نگاه نسبت به گذشته تغییر کرده است. به روز حرکت کردن مهم است. مثلا در هشت پا الگو محوری کاملا مشهود است. در فیلمسازی یک چیز مهم است و آن این است که شخصیت منفی را بتوانی باهوش نشان دهی که هنگامی که شخصیت مثبت در مواجهه با آن توانست موفق شود این موفقیت به چشم بیاید. بحث الگو را نیز میتوان از این منظر بررسی کرد. الان این بحث در نهان اثر نمایشی قرار گرفته است. یک نکته مهم دیگر که باعث میشود آثار نمایشی عقب بمانند، غربزدگی آنان است. در هالیوود یک نوع قهرمان محوری وجود دارد ولی در آثار نمایشی ایرانی متفاوت است. مثلا سعید چنگیزیان نقش یک کاراگاه کاملا ایرانی را با فرهنگ و فضای ایرانی به نمایش میگذارد. الگوسازی ایرانی موفق است که با فرهنگ ایرانی و ساختار آن ساخته شود.
در 12 محور سند تحول رسانه ملی گرچه در ابعاد مقاومت و سبک زندگی ایثارگرانه، الگوی زن انقلاب اسلامی، روایت تاریخ صحیح اسلام و ایران و … بتوان مسئلهای چون الگو محوری را جای داد لکن به نظر میرسد توجه منسجم و هوشمندانه به ابعاد متنوع این مسئله بتواند منجر به ساخت آثار قوی تلویزیونی در این زمینه شود. لازم به ذکر است که در دوران تحول صدا و سیما هم اکنون برخی از مجموعههای نمایشی که در مراحل مختلف تولید قرار دارند، بعضا درونمایه خود را روایتهای الگو محور از شخصیتهای مطرح ایرانی قرار دادهاند که قابل توجه است اما باید دریافت که صرفا موضوع الگو محور نمیتواند الگو بسازد و لازم است تا کیفیت و ساختار اثر مطلوب به نظر رسد تا مخاطب ایرانی بتواند با آن پیوند برقرار کند.
منبع: فارس


