متاسفانه دستگاههای مسوول که نامشان در حوزه های اجتماعی به ثبت رسیده و بابت این ثبت سهم واعتبار دریافت می کنند تا کنون نسبت به این پدیده رایج راه انفعال درپیش گرفته اند.
یک سازمان، یک دانشگاه، یک موسسه، یه ساختمان و چند اتاق با میز های بزرگ وکوچک وهزینه های سرسام آور وبدون اثر، همه وهمه با هدفی خاص اما نیاتی غیر از دستیابی به اهداف مورد نظردرحال فعالیت اند.
خودکشی کیومرث پوراحمد در روز های گذشته این واقعیت را پیش روی ما گشود که الزاما خودکشی متاثر از فقر مالی نیست بلکه ابعاد انتحار می تواند بسیار گسترده تر پرحاشیه تر باشد.
خودکشی در کلامی مختصر با اجبار وعدم ارضاء شخص از روند زندگی اتفاق می افتد.
یک ازدواج اجباری در پناه سنت های نخ نما، یک شکست عاطفی به هر دلیل، یک خواسته غیر قابل دسترس به هر دلیل ویا عدم توان رهایی از وضعیت تلخ گذشته و موجود میتواند شرایط جبر خودکشی را رقم زند.
نقطه اتفاقی که فرد درآن خود را مدتها در کوچه ای بن بست می یابد. بن بستی که هر چند با تلاش های مکرر اما راه به جایی ندارد.
نخبگان درهر طبقه اجتماعی خصوصا هنرمندان در تمامی شعبات فرض شده به دلیل فهم بیشتر و موثر از واقعیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، سیاسی و امثال آن بیشتر در معرض صدمات جبرگونه قرار میگیرند.
نخبگان خود را مسوول مطالبه گری در جامعه میدانند واین جامع نگری آنان را وادار به سخن می کند هرچند آن سخن به قیمت نان ویا جان ویا تبعید ومهاجرت آنان تمام شود.
حالا باید فرض کرد خودکشی نوعی اعتراض است، خودکشی در ابعاد مختلف به انواع موفق و ناموفق تقسیم میشود.
در شرایط موفق فرد برای حتمی سازی نیت خود شرایط را از هر لحاظ تامین می کند وبا اطمینان دراین وادی قدم می گذارد اما در نوع ناموفق آن می توان عدم تصمیم گیری قطعی شخص و تردید او را مد نظر قرارداد.
درواقع جرات به اجرای موفق خود کشی الزاما نیازبه اراده ای قوی برای حتمی سازی آن دارد.
عوام دراجرای خودکشی دلایل خاص خود را دارند وشاید یکی از آن دلایل محرومیت از عدالت اجتماعی واقتصادی باشد. خواص نیز دلایل خاص خود را دارند وشاید قرار گرفتن در نقطه جبر باعث این خسران شود، چرا که هرکسی که بیشتر میداند به مرگ نزدیکتر است وشاید این دانستن وباور را میتوان نقطه اشتراک عوام وخواص دانست.
شعرا، نویسندگان، سینماگران، ورزشکاران ودر یک کلام چهره ها در هر جایگاه اجتماعی به دلیل فهم بالا از مسائل پیرامون وقرار گرفتن در نقطه پایان که محصول یک حکمرانی غلط می باشد تصمیم به خروج از دایره هستی میگیرند.
هر چند فرض بر مادیات، صرف اجرای عمل به خودکشی نیست پس میتوان وشاید خودکشی را یک پیشنهاد از طرف مقابل ویا حتی یک سناریوی از پیش تعریف شده دانست ومورد ارزیابی قرار داد.
در هر حال خودکشی در ایران از روستا ها گرفته تا شهرهای بزرگ وکوچک رایج است وباید به فکر چاره وتجدید نظر در نوع حکمرانی وتوزیع عدالت اجتماعی بود.
همچنین باید دستگاههای مسوول وپر هزینه وبدون بازده را مورد ارزیابی مجدد و استنطاق قرار داد.
به قلم فرزاد وثوقی روزنامه نگار
///انتهای پیام


