کتاب مهمترین وسیله برای خوب فکرکردن در یکدنیای جدید هست. محصولی حیاتی که برای نسل جدید غریبه است. یکی از دلایل دورشدن نسل جدید از کتاب، نبودن کتابهایی با موضوعاتیست که دغدغه یک نوجوان است.
در این گفتوگوی خانه بهاری یک کتاب را معرفی میکنیم که هم موضوع آن دغدغه نوجوانها و خانوادههایشان است و قلم آن هم هرکسی را به عالم نوجوانی خود میبرد. رمان «دختری به کره و پسری به جهنم»، رمانی دخترانه هست که میتواند کمککنندهی خوبی برای والدین باشد.
کبری التج نویسنده و داستان و رمان و فیلمنامه و مدرس داستاننویسی، با قلم روان خودش، موضوعی را برای این رمان انتخاب کرده که گمشدهی کتابهای تألیفی است.
تألیف 4 رمان در حوزه نوجوان
کبری التج هستم. پرستاری خواندم و نویسنده داستان و رمان و فیلمنامه و مدرس داستاننویسی هستم. حدوداً چهار سال است که وارد حوزهی نوجوان و مشخصاً رمان نوجوان شدم. اولین رمانم، رمان «مرگ بر مدرسه» است. البته پیش از آن دو کتاب مجموعه داستان بزرگسال هم داشتم.
بعد از «مرگ بر مدرسه»، رمان «دختری به کره و پسری به جهنم» به چاپ رسیده که در حال حاضر هم یک رمان زیر چاپ و یک رمان هم در حال بازنویسی دارم. هر دو در حوزهی نوجوان هستند.
ورودم به ادبیات نوجوان خیلی اتفاقی بود؛ اما ماندنم با تصمیم قطعی و آگاهانه خودم صورتگرفته و انشاءالله بتوانم در این زمینه مفید باشم. دنیای نوجوانی دنیای همیشه فعال و پویا و زندهایست. هر حرفی که در ادبیات بخواهیم بزنیم، در این حوزه هم جای خودش را دارد.
نویسنده باید گوشهایش تیز و چشمانش جستجوگر باشد
نویسندهی کودک و نوجوان، باید همیشه گوشهایش تیز و چشمانش جستجوگر باشد. توجه به گفتگوی بچهها همیشه دغدغهها و دلمشغولیهای آنها را به ما نشان میدهد. وقتی یکی از دوستانم این موضوع را با من در میان گذاشت، از این دید به اطرافم توجه بیشتری کردم و کمکم سوژهی داستان در ذهنم شکل گرفت.
رمان «دختری به کره و پسری به جهنم» حدود 9 ماه طول کشید تا داستان از یک طرح و ایدهی اولیه به داستان نهایی برسد. در طی این مدت، تحقیقات مفصلی داشتم. چه از جنبهی علمی و جامعهشناسی و چه تحقیقات میدانی و گفتوگو با نوجوانان و حضور در جمعهای آنها.
داستان رمان «دختری به کره و پسری به جهنم» دربارهی دختر کلاس هفتمی است که به مدرسهی جدیدی آمده و با تعجب میبیند که همهی بچههای کلاسش، دلبستهی یک گروه موسیقی بینالمللی هستند. او هم بهخاطر اینکه در جمع جدید پذیرفته شود، وانمود میکند که مثل آنها دنبالکنندهی این گروه و اعضایش است. کمکم با چالشهایی مواجه میشود و در انتها به مفهوم حقیقی دوستی میرسد.
باتجربه نوجوانی دیروز، نمیشود نوجوان امروز را دید
به عقیدهی من، وقتی برای کودک یا نوجوان مینویسیم باید خودمان را جای کودک یا نوجوان امروز بگذاریم. نمیشود با نگاه بزرگسال، یا حتی با بازگشت به دوران کودکی خودمان، حال و هوای نوجوان امروز را درک کنیم. تنها راه این است که از چشمهای آنها به دنیا نگاه کنیم و با قلب آنها همه چیز را حس کنیم.
نمیتوانم به این نقد که «اشاره مستقیم و یکدفعه از موسیقی کرهای به یک حقیقت دیگر بنام ظهور» بهعنوان نقطهی ضعف نگاه کنم. چون اگر بنا باشد چند بار دیگر هم این داستان را بازنویسی کنم، قطعاً این بخش داستان تغییری نخواهد کرد. حقیقت این است که این بخش، کاملاً با انتخاب آگاهانه نوشته شده است.
برخی اساتید همین موضوع را گوشزد کرده بودند؛ اما به نظر من، نوجوان امروز نیاز دارد که بعضی مفاهیم را اتفاقاً مستقیم و روشن بشنود و بعد در جستجوی حقیقتش بر بیاید. البته تم اصلی این داستان، دوستی است و این خط اتصال از ابتدا تا انتهای داستان، حفظ شده است.
در مسیر نوشتن این داستان، از مشورتها و کمکهای دوستان و اساتید زیادی استفاده کردم. استاد آرمین و استاد مدقق از نظر فنون داستانی، نکاتی را به من گوشزد میکردند و همکار محترمم آقای نورمحمدی، در فرازوفرودهای داستانی و شناخت شخصیتها یاریگر من بودند. علاوهبرآن مثل همیشه اگر همراهی خانوادهام نبود نه این اثر و نه هیچ داستان دیگری به ثمر نمیرسید.
دنیای دخترانه پیچیده است
متأسفانه، اوضاع کتابهای تألیفی نوجوان، هنوز رضایتبخش نیست؛ اما در چند سال اخیر، جهش بزرگی در این زمینه صورتگرفته. نهادها و مراکز مختلفی به رمان نوجوان توجه ویژه دارند و امیدوارم نتیجهاش تولید رمانها و داستانهای دوستداشتنی و ایرانی برای نوجوان ایرانی و همهی علاقهمندان فرهنگ ایرانی در دنیا باشد.
در خصوص رمانهای کاملاً دخترانه، باید گفت که دنیای دخترانه پیچیدگیهای خاص خودش را دارد. پرداختن به آنها باتوجهبه فرهنگ ما، سختی بیشتری هم دارد. البته در حال حاضر خبر دارم که تعدادی از اساتید و دوستان خودم در حال نوشتن رمانهایی کاملاً دخترانه و ایرانی هستند و امیدوارم بهزودی نتایج کار آنها را به زیبایی شاهد باشیم.
معلمان بازوی مهم نویسندگان حوزه نوجوان
حضور مروجین کتاب و معلمان کتابخوانی در مدارس و یا هرجایی که نوجوانها حضور دارند، لازم است. جایی که کتاب ایرانی به مخاطب ایرانی معرفی شود. به نظرم این حضور، حلقهی اتصال محکم و مهمیست بین تولیدکنندهی کتاب و مخاطب آن که امیدوارم روز بروز محکمتر و تأثیرگذارتر باشد.



