کودکان قربانیان خاموش بحرانها هستند. آسیب روانی ناشی از بحرانهایی مانند جنگ، بدون مداخله و حمایت حرفهای، میتواند اثراتی طولانی مدت بر رشد هیجانی، اجتماعی و روانی کودک داشته باشد. مداخلات روانشناسی کودک – مانند درمانهای شناختی-رفتاری، هنردرمانی، بازیدرمانی و حمایت والدین – برای کاهش اثرات این بحرانها ضروری است به همین منظور به گفت و گو با مجتبی شبان؛ روانشناس بالینی کودک و نوجوان پرداختیم
چه علائم روانی یا رفتاری معمولاً در کودکانی که درگیر تجربههای جنگی بودهاند مشاهده میشود؟
کودکانی که در معرض تجربیات جنگی و بحرانهای شدید قرار گرفتهاند، معمولاً دچار مجموعهای از علائم روانی و رفتاری میشوند که بسته به شدت و مدت مواجهه با بحران، متفاوت است. این علائم میتوانند کوتاهمدت یا بلندمدت باشند و تاثیرات آنها درحوزههای مختلف روانی و رفتاری آشکار شود.
۱. علائم روانی رایج:
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD):
یادآوریهای مکرر و ناخواسته از رویدادهای تروماتیک .
کابوسهای مکرر مرتبط با جنگ.
اضطراب شدید، تحریکپذیری و پرخاشگری ناگهانی.
اجتناب از موقعیتها، مکانها یا افرادی که یادآور جنگ هستند.
اضطراب و ترسهای مزمن:
ترس از جدایی از والدین یا مراقبین.
نگرانیهای مفرط درباره امنیت خود و خانواده.
افسردگی و خلق پایین:
بیانگیزگی، کنارهگیری اجتماعی، کاهش علاقه به بازی و فعالیتهای لذتبخش.
احساس ناامیدی و خستگی روانی.
۲. علائم رفتاری:
رفتارهای پرخاشگرانه و واکنشهای تهاجمی:
بروز خشونت نسبت به همسالان یا اعضای خانواده.
تحریکپذیری و کنترل ضعیف هیجانها.
انزواطلبی و کنارهگیری اجتماعی:
اجتناب از تعامل با دیگران و کاهش ارتباطات اجتماعی.
اختلالات خواب:
بیخوابی، کابوسهای شبانه، ترس از خوابیدن.
پسرفتهای رشدی :
بازگشت به رفتارهای کودکیتر مثل شبادراری، مکیدن انگشت.
مشکلات تحصیلی:
افت عملکرد در مدرسه، کاهش تمرکز و حافظه.
علائم جسمانی و روانتنی:
سردردهای مکرر، دلدرد، تهوع بدون علت پزشکی مشخص.
تغییرات در اشتها و الگوهای تغذیه.
خستگی مفرط و بیحالی.
این علائم نشانههای واضحی از تأثیر عمیق تجربیات جنگ بر سلامت روان کودکان هستند. تشخیص به موقع و مداخلات تخصصی روانشناختی (مانند بازیدرمانی، رواندرمانی شناختی-رفتاری و حمایتهای خانواده) برای کاهش این علائم و بهبود کیفیت زندگی کودک بسیار ضروری است.
آیا تأثیرات روانی جنگ در کودکان با بزرگسالان تفاوت دارد؟ چگونه؟
تأثیرات روانی جنگ در کودکان و بزرگسالان به دلیل تفاوتهای رشدی، شناختی، هیجانی و اجتماعی، ماهیت و شدت متفاوتی دارد. کودکان به علت مراحل حساس رشد و ویژگیهای روانشناختی خاص خود، آسیبپذیری بیشتری نسبت به بزرگسالان دارند و تجربه جنگ میتواند در آنها پیامدهای بلندمدتتر و پیچیدهتری ایجاد کند.
کودکان در حال شکلگیری ساختارهای شناختی، هیجانی و اجتماعی هستند و نمیتوانند مانند بزرگسالان تجربههای تروماتیک را تحلیل یا پردازش کنند وفقدان مهارتهای مقابلهای مؤثر و توانایی محدود در درک کامل از وضعیت جنگ، باعث افزایش اضطراب و سردرگمی در کودکان میشود با این حال بزرگسالان معمولاً میتوانند با منابع حمایتی و شناختی بهتر مواجهه کنند و مهارتهای مقابلهای توسعه یافتهتری دارند.
جنگ میتواند فرآیند دلبستگی ایمن کودکان به والدین و مراقبین را مختل کند، که پیامدهای عمیقی بر سلامت روان و روابط اجتماعی آینده دارد اما بزرگسالان آسیبدیده ممکن است دچار اضطراب یا افسردگی شوند، اما ساختار دلبستگیشان معمولاً تثبیت شده است.
کودکان اغلب علائم خود را به صورت رفتارهای بازیگوشانه، پرخاشگری، پسرفت رفتاری یا مشکلات جسمانی بروز میدهند اما بزرگسالان علائم بالینیشان بیشتر به صورت گفتاری و هیجانی گزارش میشود (مثل احساس ناامیدی، افکار منفی، یا حملات پنیک).
مداخلات درمانی برای کودکان باید شامل حمایت خانواده، بازیدرمانی، و درمانهای شناختی-رفتاری با تأکید بر رشد هیجانی باشد اما بزرگسالان معمولاً به درمانهای رواندرمانی و دارودرمانی پاسخ میدهند.
بنابراین، فهم تفاوتهای فردی و توسعهای بین کودکان و بزرگسالان برای طراحی مداخلات مؤثر بسیار حیاتی است.
چگونه میتوان اختلالات شایع مثل اضطراب، کابوس شبانه یا PTSD را در کودکان تشخیص داد؟
تشخیص اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، نیازمند ارزیابی جامع روانشناختی است که ویژگیهای رشدی کودک، تاریخچه زندگی، و علائم بالینی را در نظر میگیرد. کودکان بهدلیل توانمندیهای محدود در بیان احساسات و تجربیاتشان، اغلب علائم را به شکل رفتاری یا جسمانی نشان میدهند، بنابراین تشخیص باید با دقت و حساسیت بالایی انجام شود.
مشاهده علائم جسمانی مانند تپش قلب، تعریق، دلدرد یا سردرد بدون علت پزشکی.
بررسی نشانههای رفتاری مانند اجتناب از موقعیتهای اجتماعی یا مدرسه، نگرانیهای مفرط، بیقراری و تحریکپذیری همچنین استفاده از ابزارهای ارزیابی استاندارد شده مانند :
پرسشنامه اضطراب کودکان همراه با مصاحبه بالینی با کودک و والدین.
گزارش والدین یا خود کودک درباره بیدار شدنهای مکرر همراه با ترس شدید و سردرگمی در هنگام خواب.
وجود حداقل یک علامت از هر دسته: بازاندیشی ناخواسته (فلشبکها یا خاطرات مزمن)، اجتناب از یادآورها، علائم افزایش تحریکپذیری (پرخاشگری، خوابناآرام)، و تغییرات منفی در خلق یا تفکر.
مدت زمان علائم حداقل یک ماه و تأثیر قابل توجه بر عملکرد اجتماعی، تحصیلی یا خانوادگی کودک؟
تشخیص دقیق این اختلالات مستلزم ارزیابی چندوجهی شامل مصاحبه با کودک و والدین، مشاهده رفتاری، و بهرهگیری از ابزارهای سنجش معتبر است. همکاری میان روانشناس، خانواده و مدرسه برای شناسایی به موقع و فراهم کردن مداخلات تخصصی ضروری است.
والدین یا سرپرستان در زمان جنگ یا بعد از آن چگونه باید با کودکان برخورد کنند؟
والدین و سرپرستان در زمان جنگ یا پس از آن به عنوان منابع اصلی حمایت عاطفی و روانی برای کودکان، باید با درک عمیق از آسیبپذیریها و نیازهای ویژه کودکان، رفتار کنند تا سلامت روانی آنها حفظ و تقویت شود.
فراهم کردن احساس امنیت فیزیکی و روانی، حتی در شرایط بحرانی، برای کودکان بسیار حیاتی است و حفظ روالهای روزمره (مانند خواب، غذا، بازی و مدرسه) به کودکان کمک میکند تا احساس ثبات و کنترل داشته باشند.
به کودک فرصت بدهند تا احساسات، ترسها و سوالات خود را به زبان ساده بیان کند و اینکه پاسخگویی صادقانه، متناسب با سن کودک، بدون ایجاد اضطراب بیشتر و اجتناب از انکار یا نادیده گرفتن ترسها و احساسات کودکبسار مهم است .
ابراز محبت و حضور مستمر والدین برای اطمینان دادن به کودک که تنها نیست و توجه به نیازهای هیجانی کودک و پاسخ به آنها به صورت حساس و همدلانه باید به صورت پیوسته باشد .
برخورد با رفتارهای پرخاشگرانه یا پسرفتکننده با صبر و فهم ضروری است و باید از روشهای مثبت تربیتی به جای تنبیه یا واکنش شدید استفاده کرد.
تشویق کودک به تعامل با همسالان و شرکت در فعالیتهای اجتماعی و آموزشی تا احساس انزوا نکند و همکاری با مدرسه و مراکز حمایتی برای حمایت از رشد تحصیلی و روانی کودک الزامی میباشد.
والدین خود نیز ممکن است آسیبپذیر باشند، بنابراین حمایت روانی از آنها به بهبود مراقبت از کودک کمک میکند.
آموزش مهارتهای مقابلهای به والدین برای مدیریت استرس و انتقال آرامش به کودک بسیار کمک کننده است.
در مجموع رفتار والدین و سرپرستان در شرایط جنگ و پس از آن باید مبتنی بر ایجاد امنیت، حمایت هیجانی، برقراری ارتباط باز و حفظ ثبات در زندگی کودک باشد تا روند بهبودی روانی و رشد سالم او تسریع شود. مداخلات حمایتی و آموزش والدین بخش مهمی از فرایند بازیابی سلامت روان کودکان آسیبدیده است.
آیا گفتگو درباره وقایع بحرانی با کودک مفید است یا باید از آن پرهیز کرد؟
گفتگو درباره وقایع بحرانی با کودک نه تنها مفید است، بلکه یکی از ارکان اصلی حمایت روانی-اجتماعی به شمار میآید؛ البته این گفتگو باید با دقت، حساسیت و مطابق با سن و ظرفیت درک کودک انجام شود.
کودکان وقتی اطلاعات صحیح و متناسب با سن خود را دریافت کنند، کمتر دچار ترسهای ناشناخته و اضطرابهای غیرقابل کنترل میشوند.
گفتگو و توضیح شفاف به کودک کمک میکند احساس کند که والدین یا سرپرستان مراقب او هستند و او را درک میکنند.
کودک میتواند ترسها، سوالات و احساسات خود را بروز دهد و این باعث تخلیه هیجانی و کاهش فشار روانی میشود.
وقتی کودکان از منابع غیررسمی یا شایعات درباره بحرانها میشنوند، ممکن است دچار سوءتفاهم یا ترسهای غیرواقعی شوند.
باید از اصطلاحات پیچیده یا جزئیات ترسناک پرهیز کرد.
به حرفهای کودک با دقت گوش دهید و او را تشویق کنید تا احساساتش را بیان کند.
تاکید بر جنبههای مثبت و راهکارهای مقابلهای، بدون انکار واقعیت بهترین گزینه است.
کودکان باید بدانند که سوالاتشان پذیرفته و پاسخ داده میشود.
اگر کودک به شدت مضطرب یا ترسیده است، ممکن است نیاز باشد گفتگو با حمایت روانشناس انجام شود.
در مواردی که موضوعات خیلی پیچیده یا تهدیدآمیز هستند، باید اطلاعات را مرحلهبهمرحله و تدریجی مطرح کرد.
گفتگو با کودک درباره وقایع بحرانی، در صورتی که به صورت سنجیده، حمایتگرانه و متناسب با سن و شرایط کودک انجام شود، یکی از بهترین راهکارهای کاهش آسیبهای روانی و تقویت سلامت روانی کودک است و نباید از آن پرهیز کرد.
آیا بازیدرمانی، نقاشی، یا داستانگویی در این فرآیند نقش دارند؟ چگونه؟
قطعاً! بازیدرمانی، نقاشی، و داستانگویی نقش بسیار مهم و تخصصی در حمایت روانی کودکان در شرایط بحرانی دارند. این روشها ابزارهای غیرکلامی و خلاقانهای هستند که به کودکان کمک میکنند تا احساسات پیچیده و تجربههای تروماتیک خود را بیان، پردازش و تنظیم کنند.
بازیدرمانی به کودکان امکان میدهد تجربیات ترسناک یا گیجکننده را از طریق بازی بازسازی و بیان کنند، حتی زمانی که نمیتوانند آنها را کلامی بیان کنند.
این روش با ایجاد فضای ایمن، به کودک کمک میکند هیجانات خود را به طور نمادین بیان کند و بر ترسها و اضطرابهایش غلبه کند.
بازیدرمانی نقش تسهیلکننده رشد مهارتهای مقابلهای، تنظیم هیجانی، و بهبود ارتباط کودک با دیگران را دارد.
نقاشی کردن یک راه غیرکلامی برای بیان احساسات درونی و افکار ناخودآگاه است که کودک ممکن است توانایی گفتن آنها را نداشته باشد.
از طریق نقاشی، کودک میتواند تصاویری از تجربیات جنگ یا بحران خلق کند که درک روانشناختی درمانگر را از وضعیت هیجانی کودک افزایش میدهد این فرآیند موجب کاهش استرس و بهبود تنظیم هیجانات میشود.
داستانگویی به کودک کمک میکند تا تجربیات خود را به صورت یک روایت ساختاربندی کند و به این ترتیب معنا و کنترل بیشتری بر آنها پیدا کند این روش موجب تقویت هویت کودک و کاهش احساس گناه یا شرم ناشی از تجربههای تروماتیک میشودهمچنین، داستانگویی فرصتی برای آموزش مهارتهای حل مسئله و تقویت توانایی مقابله با استرس فراهم میکند.
این روشها به عنوان واسطههایی غیرمستقیم، ارتباط کودک با احساسات دشوار را تسهیل میکنند و از بیان هیجانات به صورت کلامی، که برای کودکان دشوار است، پشتیبانی میکنند و فرآیند خلاقانه و بازیمحور به کودکان حس کنترل و امنیت میدهد و در بهبود سلامت روانی و رشد اجتماعی آنها مؤثر است .این تکنیکها به روانشناس یا درمانگر امکان میدهد تا از طریق فعالیتهای نمادین، بهتر بتواند مشکلات کودک را درک و مداخلات هدفمند ارائه دهد.
بازیدرمانی، نقاشی و داستانگویی ابزارهای تخصصی و حیاتی در رواندرمانی کودکان آسیبدیده از جنگ و بحران هستند که با تسهیل بیان هیجانی، کاهش استرس و تقویت مهارتهای مقابلهای، نقش اساسی در بهبود سلامت روانی آنها ایفا میکنند.
مصاحبه کننده: زهرا زارعپور


