محبت کردن به حیوانات همواره مورد تاکید قرار داشته و همچنین در نگاه قرآن، حیوانات تنها موجوداتی برای استفاده انسان نیستند؛ آنها نیز بخشی از نظام آفرینش و دارای جایگاه خود هستند. خداوند در سوره انعام، آیه ۳۸ میفرماید:
«وَما مِن دابَّةٍ فِی الأَرضِ وَلا طائِرٍ یَطیرُ بِجَناحَیهِ إِلّا أُمَمٌ أَمثالُکُم»
«هیچ جنبندهای در زمین و هیچ پرندهای که با دو بال خود پرواز میکند نیست، مگر آنکه امتهایی همانند شما هستند.»
این نگاه قرآنی، انسان را به توجه و رعایت حرمت دیگر موجودات دعوت میکند. در روایات اسلامی نیز بر مهربانی با حیوانات و پرهیز از آزار آنها تأکید شده است؛ تا جایی که در روایات، نیکی به حیوانات موجب پاداش و آزار و بیرحمی نسبت به آنها مورد نکوهش قرار گرفته است
در عین حال، در منابع اسلامی درباره نگهداری برخی حیوانات در فضای زندگی انسان نیز احکام و ملاحظاتی مطرح شده است. برای نمونه، درباره سگ، احکام فقهی مشخصی درباره نجاست، نگهداری و تماس با آن وجود دارد و نوع استفاده از حیوان نیز در این احکام مؤثر است. بنابراین، محبت به حیوانات با رعایت موازین دینی و بهداشتی منافاتی ندارد و آنچه اهمیت دارد، پرهیز از آزار حیوان و در عین حال رعایت حقوق و مسئولیتهای انسانی است.
اما شاید مسئله امروز، فقط این نباشد که حیوانات خانگی را چگونه و با چه شرایطی نگهداری میکنیم؛ مسئله مهمتر این است که گاهی حیوان خانگی، تبدیل به تنها موجودی میشود که اعضای یک خانواده واقعاً با او حرف میزنند.
گاهی فکر میکنم عجیبترین اتفاق خانههای امروز این نیست که آدمها کمتر کنار هم مینشینند؛ عجیبتر این است که گاهی حیوان خانگی، تبدیل میشود به تنها موجودی که اعضای خانواده با او واقعاً حرف میزنند.
با سگ یا گربه حرف میزنیم، از روزمان میگوییم، از خستگیمان، از ناراحتیهایمان. برایش اسمهای بامزه میگذاریم، نازش میکنیم، حالش را میپرسیم و حتی گاهی درد دل میکنیم. او هم قضاوت نمیکند، جواب تند نمیدهد، وسط حرفمان نمیپرد و مهمتر از همه، از ما انتظار توضیح ندارد.
شاید همینجا باید کمی مکث کرد.
آیا واقعاً حیوانات خانگی جای خانواده را گرفتهاند، یا ما آنقدر از گفتوگو با یکدیگر خسته و ناامید شدهایم که به موجودی پناه بردهایم که مطمئنیم ما را پس نمیزند؟
خانهای که در آن همه چیز هست؛ تلویزیون، تلفن، اینترنت، امکانات رفاهی، غذا، سرگرمی و حتی یک حیوان خانگی دوستداشتنی، اما گفتوگوی واقعی در آن کمرنگ شده، از بیرون شاید گرم و صمیمی به نظر برسد؛ اما ممکن است درونش آدمهایی زندگی کنند که مدتهاست حرفهای اصلیشان را به هم نگفتهاند.
گاهی پدر با گربه بازی میکند، مادر با سگ حرف میزند، فرزند در اتاقش با گوشی سرگرم است و همه در یک خانهاند؛ اما هرکس در دنیای خودش زندگی میکند.
این تصویر شاید خیلی آشنا باشد؛ خانوادهای که برای حیوان خانگیشان وقت دارند، اما برای شنیدن حرف یکدیگر نه.
برای غذا دادن به حیوان برنامه داریم، برای واکسن و مراقبتش حساسیم، وقتی ناراحت است متوجه میشویم و وقتی گوشهای ساکت مینشیند، میپرسیم «چی شده؟»؛ اما ممکن است کنارمان انسانی زندگی کند که مدتهاست ساکت شده و هیچکس از او نپرسیده: «تو واقعاً چه حالی داری؟»
شاید مسئله، داشتن حیوان خانگی نیست. حیوانات میتوانند محبت، آرامش و حتی حس مسئولیت را وارد زندگی کنند. برای خیلی از آدمها، حضور یک حیوان خانگی واقعاً مایه دلگرمی است. مسئله از جایی شروع میشود که محبت کردن به حیوان، آسانتر از محبت کردن به آدمهای خانه شود؛ جایی که درد دل کردن با حیوان، امنتر از حرف زدن با همسر، فرزند، پدر یا مادر باشد.
اما چرا؟ چون رابطه با حیوان سادهتر است؛ او گذشتهمان را به رخمان نمیکشد، از حرفهایمان را علیه خودمان استفاده نمیکند، از اشتباهاتمان پرونده نمیسازد و وقتی خستهایم، لازم نیست برای احساسمان توضیح طولانی بدهیم.
اما رابطه انسانی پیچیده است؛ گفتوگو شجاعت میخواهد؛ شنیدن صبر میخواهد و پذیرفتن تفاوتها بلوغ.
شاید به همین دلیل است که در بسیاری از خانهها، سکوت آرامآرام جای گفتوگو را گرفته است؛ نه لزوماً به خاطر نبودن محبت؛ بلکه به خاطر بلد نبودنِ حرف زدن با یکدیگر.
گاهی آدمها کنار هم زندگی میکنند، اما از هم بیخبرند. از برنامه روزانه هم خبر دارند، اما از دنیای درونی یکدیگر نه، میدانند چه کسی چه ساعتی سر کار میرود، چه چیزی باید از فروشگاه خریداری شود و چه کاری فردا انجام شود؛ اما نمیدانند چه چیزی دل دیگری را شکسته، چه چیزی او را خوشحال کرده یا چه ترسی مدتهاست در دلش مانده است و در چنین شرایطی، حیوان خانگی ممکن است تبدیل شود به امنترین مخاطب خانه.
او فقط یک حیوان نیست؛ گاهی تبدیل میشود به «همصحبت». به کسی که آدم هنگام ورود به خانه اول سراغ او میرود. کسی که خستگی روز را برایش تعریف میکند و شاید حتی از بعضی اعضای خانواده بیشتر با او وقت میگذراند.
شاید حیوان خانگی مقصر این فاصله نیست؛ حتی شاید بیآنکه بخواهیم، آینهای از آن باشد؛ آینهای که نشان میدهد چقدر دلمان برای شنیده شدن تنگ شده است.
آدمها بیش از هر چیز به یک «شنونده» نیاز دارند؛ کسی که وقتی میگویند «امروز خستهام»، فقط نگوید «همه خستهاند». کسی که وقتی از ناراحتیشان میگویند، فوراً راهحل ارائه نکند. کسی که گاهی فقط کنارشان بنشیند و بگوید: «میفهمم.»
شاید یکی از دلایل محبوبیت حیوانات خانگی در زندگی امروز همین باشد؛ آنها بلدند حضور داشته باشند، بدون اینکه از ما چیزی جز محبت بخواهند.
اما انسان، فقط به حضور نیاز ندارد؛ به ارتباط نیاز دارد، به یک نگاه که بگوید حواسم به تو هست، به یک گفتوگوی ساده هنگام شام، به پرسیدنِ «امروز چطور گذشت؟» و واقعاً منتظر شنیدن جواب ماندن، به نشستن کنار هم بدون اینکه هرکس در صفحه تلفن خودش گم شده باشد.
شاید خانوادهها بیش از آنکه به امکانات تازه نیاز داشته باشند، به چند دقیقه گفتوگوی واقعی نیاز دارند.
گاهی لازم نیست اتفاق بزرگی بیفتد. لازم نیست یک سفر گرانقیمت برویم یا برای نزدیک شدن به هم برنامه پیچیدهای داشته باشیم، شاید یک چای عصرانه، یک شام بدون تلفن همراه و یک سؤال ساده بتواند چیزی را که مدتهاست فراموش کردهایم، دوباره زنده کند:
«از این روزهایی که میگذرد، خودت چه حسی داری؟»
قبل از اینکه بپرسیم چرا آدمها اینقدر به حیوانات خانگی وابسته شدهاند، شاید بهتر باشد از خودمان بپرسیم:
چرا دیگر برای حرف زدن با آدمهای خانه، حوصله، امنیت یا فرصت کافی نداریم؟
شاید حیوانات خانگی جای گفتوگوی خانوادگی را نگرفتهاند؛ شاید ما گفتوگوی خانوادگی را آنقدر کم کردهایم که جای خالیاش را آنها پر کردهاند و شاید هنوز دیر نشده باشد.
گاهی کافی است گوشیها را کنار بگذاریم، تلویزیون را خاموش کنیم، حیوان خانگیمان را هم کنار خودمان بنشانیم و دوباره با هم حرف بزنیم.
نه درباره قبضها، خرید خانه، مدرسه بچهها، کارهای فردا و مشکلات روزمره؛
بلکه درباره خودمان.
درباره اینکه این روزها واقعاً چه حالی داریم.
شاید حیوان خانگی همچنان دوستداشتنیترین همدم خانه بماند؛ اما کاش هیچوقت جای آن گفتوگویی را نگیرد که فقط یک انسان میتواند با انسان دیگری داشته باشد، چون حیوان میتواند آراممان کند، اما این گفتوگوست که گاهی یک خانواده را دوباره به هم برمیگرداند.
یادداشت از مریم شمالیان
بیشتر بخوانید:
پرونده ویژه | نگهداری حیوانات خانگی؛ مسئولیتی که از محبت فراتر میرود



