«خدا رو شکر خانوادهام همشون خوبن. خیالم ازشون راحته. قبل از اینکه بیام دفنشون کردم. رفتن پیش خدا» جواب مردی از محله زیتون در غزه است که به خان یونس آمده تا آشناهایش را پیدا کند و برود در میانشان تا خرابهای را که رژیم صهیونیستی برایش ساخته آباد کند. این یک خط من را به یاد صحنه معروف فیلم «پیانیست» ساخته رومن پولانسکی میاندازد که درباره مظلومیت خودساخته یهودیان ساخته شده بود. اما دریغ از این که در هر خانه از خانههای غزه ما شاهد روایتهای تلختری هستیم. داستان بالا بخشی از روایت یوسف القدره شاعر فلسطینی از نوار غزه در روزهای بعد از ۱۵ مهر یا همان ۷ اکتبر است. اثر «لهجههای غزهای» که با همت انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است روایت ۲ شاعر فلسطینی از روزهای تلخ مردم نوار غزه است. ۲ شاعری که یکی از آنها یوسف القدرة است و دیگری فاتنه الغره فلسطینی الاصل است که در بلژیک زندگی میکند. اما از قضا در همان روزهای طوفان الاقصی و جنگ زمینی علیه غزه برای دیدن خانوادهاش به غزه آمده بود. با شروع حمله زمینی اسرائیل به غزه در آنجا گرفتار شد و تا دو ماه بعد که موفق شد مجوز رفتن به مصر و سپس بلژیک را بگیرد و همین توفیق اجباری شد چند روایت زنانه از دعوا در صف آب، لباس یکسان زنانه و ….خانم الغره در روایتی نوشته است که وقتی بعد از شروع جنگ برای اولین بار آب خنک خوردم گریه کردم. در این روایت هم میگوید که بدن هایمان بعد از حمام کردن زخم میشد چرا که آب شور دریا بدن را به مرور زخم میکند.
در روزهایی که ورود به غزه ممکن نیست و به نوعی هم فقط عکس و فیلم از تخریب و کشته شدگان میبینیم این اثر از زاویهای نو و جدید از سبک زندگی مردم مظلوم غزه ارائه میدهد. تصویری که به دور از هرگونه اغراق و گنده نمایی است.این ۱۶ یادداشت فقط روایت غم نیست بلکه اصالت روایت زندگی در جنگی را حفظ کرده است یعنی غم، گریه، خنده، شوخی…. را باهم دارد. تضادهایی که در روزمرگی غزه وجود دارد. خواننده در این اثر به دنبال یک روایت ادبی قوی که در آثار داستایوفسکی خوانده نیست بلکه فقط میخواهد، غزه را از زبان فردی که زیر بمباران است و هروز باید برای زنده ماندن بجنگد درک کند تا تصویری واقعی از غزه برایش ساخته شود.«لهجههای غزهای» روایتهایی زنده، با اصالت است که هر خوانندهای را به درد میاندازد اما متاسفانه در ترجمه و ویرایش اثر مورد کم توجهی قرار گرفته است.البته مترجم در یادداشت نوشته است که این اثر در بازه زمانی بسیار کم و به سرعت ترجمه و چاپ شده تا در نمایشگاه کتاب عرضه شود. مترجم میتوانست اثر را روانتر ترجمه کند. البته باید در چاپهای دیگر باید بازنویسی و بازخوانی شود و اینکه ضرورت پانویس در برخی از روایتها لازم است.عنوان کتاب هم میتوانست جذابتر باشد تا مخاطب را به سمت خود بکشاند اما این عنوان مخاطب را درگیر نمیکند؛ متاسفانه. این اثر در طراحی جلد هم میتوانست بهتر عمل کند
در نهایت این اثر میتوانست در کتابسازی قویتر ظاهر شود تا در ایجاد گفتمان و ارائه روایتهای دسته اول از زندگی در بزرگترین زندان دنیا موفق باشد
محمدرضا ابوالحسنی، مترجم کتاب در آیین رونمایی این کتاب گفت: از ابتدای ماجرای غزه با توجه به خوی پژوهشیام بدون توجه به جنبههای سیاسی، به دنبال روزنوشتها و روایتهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بودم، زیرا آنچه در رسانهها وجود دارد صرفاً به جنبه سیاسی ماجرا میپردازد. من در این جستوجوها به دنبال شرایط زندگی روزمره مردم بودم و دوست داشتم بدانم آنها در این شرایط چگونه زندگی میکنند. بههمیندلیل روزنوشتهایی را برای خودم جمع میکردم تا اینکه به سایت عربی «پیادهروی ۲۲» رسیدم که تعداد زیادی از نویسندگان در آنجا روایت و روزنوشت مینوشتند.


