روایت خونین یک روزی حلال که با شهادت‌ ختم به خیر شد

شهید جوان می‌گفت، هر کس در جبهه‌ای مشغول دفاع از وطن است و من در جبههٔ کار و سازندگی هستم. این جمله، عصارهٔ تمام زندگی او بود؛ مردی که کار را عبادت می‌دانست و از میان سختی‌ها، راهی برای رسیدن به روزی حلال باز می‌کرد.

به گزارش خانه بهاری، در حالی که شعارهای رنگ‌باختهٔ سیاستمداران جهانی از کمک به مردم سخن می‌گفت، حقیقتِ

تلخ و خونین در پیکرهای مردمی نوشته شد که تنها برای نان حلال و ساختن زندگی، از خانه‌های خود بیرون آمده بودند. فرزاد اسفندیاری بیات، یکی از همان نام‌های ساده در آمارها بود، اما رد پای او در دل یک خانواده و در تاریخ فداکاری، بلند و ماندگار شد؛ مردی که نه در قامت یک فرمانده، بلکه در هیئت یک کارگر شریف، جبههٔ سازندگی را به میدان شهادت پیوند زد.

داستان فرزاد، از روستای باجگاه آغاز می‌شود؛ جایی که زندگی از همان ابتدا، درس‌های سختی را به او آموخت. همسر شهید، فرشته کشاورز، با نگاهی که گویی هنوز در میان خاطرات سالیان دور پرسه می‌زند، از کودکی او می‌گوید: فرزاد در دستان پدربزرگ و مادربزرگش رشد کرد و خیلی زود فهمید که زندگی برای او قرار نیست آسان باشد، او نوجوانی بود که پیش از آنکه به دنبال آرزوهای خود برود، نقش پرستار و مراقب را برای پدربزرگ و مادربزرگش پذیرفت. در سال‌هایی که پدرش با بیماری قلبی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و مادرش توان ادارهٔ خانه را نداشت، فرزاد، با شانه‌هایی که شاید در ظاهر نحیف بود اما اراده‌ای پولادین داشت، میان درس و کارگری در نوسان بود تا باری از دوش خانواده بردارد.

وی ادامه داد: او سرانجام راه خود را در شرکت سیمان فیروزآباد یافت، اما برای او، سیمان تنها یک شغل نبود؛ او می‌گفت، هر کس در جبهه‌ای مشغول دفاع از وطن است و من در جبههٔ کار و سازندگی هستم. این جمله، عصارهٔ تمام زندگی او بود؛ مردی که کار را عبادت می‌دانست و از میان سختی‌ها، راهی برای رسیدن به روزی حلال باز می‌کرد.

سفری به سوی معصومیت؛ آخرین همراهی با قافلهٔ شهدا

فرزاد تنها یک کارگر نبود؛ او مردی بود که قلبش با مظلومان می‌تپید. همسر او با مکثی طولانی، از پیوند میان فرزاد و شهدای کوچک میناب گفت: وقتی خبر شهادت مظلومانه کودکان میناب را شنیدیم، فرزاد چنان غمگین شد که تمام وجودش را گرفت. او می‌خواست در مراسم وداع با آن‌ها شرکت کند.

آن روز، سفری بود که فرزاد نمی‌دانست آخرین همراهی زمینی او با قافلهٔ شهداست. صبح آن روز به سمت میناب راه افتادند و پس از شرکت در آن مراسم پر از اشک، بعدازظهر بازگشتند. شاید در آن لحظه، در میان آن تابوت‌های کوچک و در میان نالهٔ دل‌های شکستهٔ مردم میناب، فرزاد با آن کودکان مظلوم نجوا کرده باشد؛ شاید همان‌جا بود که معصومیت آن خون‌های پاک، با دعای خالصانهٔ او گره خورد و پیمانی بست که او را از جبههٔ کار، به کاروان جاودان شهادت هدایت کرد.

۷ فروردین؛ روزی که آسمان بر زمین ریخت

بغض بانوی صبور، در روز حادثه، راه خود را باز کرد. ۷ فروردین ۱۴۰۵، روزی که آرامش خانه‌ها با صدای انفجار شکسته شد. خبر رسید که کارخانهٔ سیمان فیروزآباد هدف حمله قرار گرفته است. فرشته، همسر شهید، در حالی که اشک‌هایش با متانت فرو می‌ریخت، ادامه داد: من تازه با او صحبت کرده بودم؛ باورم نمی‌شد این خبر به معنای رفتن فرزاد باشد، همسرم از زمانی که جنگ شروع شده بود میگفت که اگر روزی لازم باشد حضوری در جبهه زمینی برای دفاع از وطن حاضر می‌شوم، اما نمی‌دانستیم قرار است مظلومانه و در جبهه روزی حلال شهید شود.

او با قلبی شکسته به سمت کارخانه حرکت کرد، اما می‌دانست که دیگر خبری از آن مردِ دست‌دلباز و مهربان نخواهد بود که همیشه با وجود تنگدستی، به کودکان بی‌سرپرست کمک می‌کرد.

از میان اشک‌ها، عهدی برای آینده

امروز، خانهٔ فرزاد با غمی سنگین و جان‌فرسا پوشیده شده است. اما در میان این تاریکی، نوری از صلابت می‌تابد. همسر شهید، با نگاهی سرشار از خشم نسبت به عاملان جنایت و با ایمانی راسخ به پیروزی، این روزهای تلخ را پشت سر می‌گذارد. او اکنون با نگاهی به آینده، عهدی بسته است؛ عهدی میان یک مادر و یک فرزند.

او گفت: کارن، فرزند چهارساله و تنها یادگارفرزاد را چنان تربیت خواهم کرد که نه تنها یادگار پدر، بلکه سرباز وفادار این وطن شود.

او می‌خواهد کارن مردی شود که به پدرش افتخار کند؛ مردی مسئولیت‌پذیر، سربلند و دوست‌دار وطن، که روزی بتواند میراث خونین و ارزشمند پدرش را با سربلندی به دوش بکشد.

به گزارش خانه بهاری، فرزاد اسفندیاری بیات رفت، اما روح او در تربیت کارن و در شکوه ایستادگی همسرش زنده ماند. او از جبههٔ کار و سازندگی به میدان شهادت رسید تا به ما یادآوری کند که راه رسیدن به حقیقت، از میان تلاش صادقانه، خدمت به خلق و عشق به خاک می‌گذرد. نام او اکنون در دفتر جاودانگان حک شده است.

گزارش از صبا بنکی

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید