روز بزرگی است، سومین روز از ماه شعبان.
در این روز کسی قدم بر فرش هزار رنگ و هزار نقش جهان هستی گذاشت که سرنوشت اسلام، به او، به حرکتش، به قیامش، به فداکاری و اخلاصش بسته بود.
همانگونه که حُب حسین در دلهای عاشقان، محبت عجیب و غریبی است، ولادتش نیز روزی عجیب است. چرا که حسین، تنها واژهای است که وقتی زاده شد، برخاست؛ مثل عطری که وقتی سرِ مظروفش را جدا میکنند، رایحه دلپذیرش سرریز میشود.
وقتی قدوم متبرک حسین(ع) بر زمین رسید، در، باغهای احساس، گلها، رنگ سرخ گرفتند و بهار، نوید آمدن گل همیشه بهاری، به باغ فاطمه و علی علیه السلام را آورد؛ نوید آمدن مردی که با کشتن، نمیمیرد؛ بلکه با خونش دین جدش محمد مصطفی(ص) را زندگی بخشید.
امروز، خانه کوچک علی، در آفتاب جمال حسین، به مرکزیّت عالم، شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ این مولود آسمانی که سالها پیش از خلقت آدم، در افلاک غوطه میخورد، در قاب جسم خویش، حلول خواهد کرد و چشمان علی و زهرا و دل پیامبر به نور پر فروغش روشن خواهد شد.
آری امروز تکهای از پاره تن پیغمبر متولد میشود، کسی که با آمدنش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در موردش گفت ” حسین از من است و من از حسین.”
سوم شعبان سال چهارم هجرت مولودی به جهان چشم گشود که تا به امروز همچنان نام و یادش آرامبخش قلبهای بیقرار عاشقان است و تکرار نامش بر نوارهای سبز دیوارهای مساجد، از کودکی یادمان داد که او بیش از یک نفر بود و اگرچه تنها بود؛ اما جهانی را با خود همراه کرده است.
نام زیبای حسین را نه فقط در روز میلادش، بلکه باید هر ثانیه و هر لحظه تکرار کرد و آنقدر نوشت تا محراب و جانماز و نقش اسلیمی طاقنماهای زمین به ناتمامی وجودش اقرار کند.
نقل است که رسول خدا(ص) نسبت به حسین علیهالسلام محبت شدیدی ابراز داشته و در مناسبتهای مختلف و حوادث زیادی با رفتار و گفتار گرانمایهاش این محبت را بروز میدادند.


