مردی با چشمان اشک بار: با آبروی همسر و دو فرزندم بازی نکنید

روانشانس حوزه خانواده معتقد است که هویت چنین فردی که به هردلیلی برهنه می‌شوند، شکل نگرفته و همینطور باورهایی نسبت به جایگاه انسان بودنش باید داشته باشد و در درون آن‌ها احساس ارزشمند بودن، نیست.

یک خبر دست به دست در حال چرخیدن است. یک دانشجو در اعتراض به تذکر حراست دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات تهران برهنه شد. در ابتدا عموما تحلیل‌هایی که بر این خبر نوشته می‌شد، با این سمت و سو بود که این اتفاق در ادامه جنبش زن زندگی و آزادی است.

طرفداران جنش ز.ز.آ داخلی نیز طی یادداشت‌ها و تحلیل‌هایی به دنبال اثبات این اعتقاد بودن که عده‌ای به دنبال به تحریف بردن این جنبش هستند و این جنبش فقط خواستار آزادی پوشش است، و نه برهنگی. این اتفاق برهنگی را هم تقصیر حراست دانشگاه جلوه دهند که تذکر و درگیری او باعث این اتفاق بوده است.

پس از مدتی رسانه‌های رسمی مدعی شدن که این خانم دچار بیماری روانی است و به دلیل طلاقی که گرفته و دوری از فرزندش در حالت تعادل نبوده و احتمالا باید بستری شود تا از لحاظ روانی به حالت طبیعی برگردد که پس از مدتی فیلمی از همسر او در بیمارستان منتشر شده که از مردم درخواست می‌کند فیلم همسرش را منتشر نکنند و با آبروی همسر سابق و دو فرزندش بازی نکنند. او می‌گوید که همسرش دچار اختلال روانی است.

 

این که هردانشگاهی در هرجای دنیا قوانین پوششی خود را دارد جای بحثی نیست و همه به این آگاهی دارند. اما این‌ باید بررسی شود که چراعده‌ای با آگاهی از این قوانین همچنان اصرار به داشتن پوشش نامناسب دارند و فراتر از آن چه چیز باعث می‌شود با هرمشکلی و هر مسئله‌ای بانوان سرزمین ما، انتخابشان برای حل مسئله‌شان برهنگی باشد و راه نجات خود را این موضوع می‌بینند.

در این راستا خانه بهاری در گفت‌وگویی با سمیه نمازی، روانشناس حوزه خانواده و زوجین به ریشه‌یابی این مسئله پرداخته است. سمیه نمازی معتقد است که همه چیز به هویت یک انسان برمی‌گردد و نگاه او به خودش. او می‌گوید: مشکل از این است که هویت چنین فردی که در مشکلات دست به چنین کاری می‌زند، شکل نگرفته است و همینطور باورهای او. منظور باورهای مذهبی و ارزشی نیست، باورهایی نسبت به جایگاه انسان بودنش است. افراد باید بدانند که انسان بودن شأن دارد و متأسفانه این احساس ارزشمند بودن در چنین افرادی وجود ندارد.

و این باعث می‌شود که حاضر می‌شود تحت هر شرایطی برهنه شود. این موضوع را هم در بحث حیوانات خانگی می‌بینیم. جایگاه ارزشمندی آدم‌ها در کشور ما کاملا تغییر کرده است. در گذشته به این صورت بود که آدم‌ها حداقل خودشان را برتر از حیوانات می‌دیدند. حداقل این بود که خودشان را جز آدم‌ها می‌شناختند، به همین دلیل فضای زندگیشان از فضای زندگی حیوانات جدا بود.

الان به صورتی شده است که خودش را مادر یا پدر حیوان می‌داند و حتی در یک ظرف غذا می‌خورند. این نشان دهنده‌ی این هست که چقدر از نظر انسان بودن، خودش را در شأن حیوانات می‌بیند. جایگاه خودش را خیلی پایین آورده و هویتش شکل نگرفته است.

هویت که شکل نگیرد مطمئنأ احساس ارزشمندی، عزت نفس و کرامت انسانی وجود نخواهد داشت. این سبک اتفاقات دیگر طبیعی هست که رخ دهد. خیلی از وقت‌ها دختران و پسرانی که به ما مراجعه می‌کنند خیلی دچار مشکل و بحران هستند و برای فرار از مشکلاتشان مثلاً درگیر همین زن، زندگی، آزادی شدند.

برخورد با این سبک افراد با تذکر و قهر و تهدید جوابگو نخواهد بود. با ارتباطات و شیوه ارتباطی درست که این فرد متوجه شود که برای او ارزش و جایگاه قائل هستید، این مسائل حل می‌شود. این مسئله ارتباطات نیاز به زمان و مدیریت ارتباط دارد. با جبر و اجبار این مسئله حل نخواهد شد. در این ماجرا سبک ارتباط و مدیریت ارتباط ما غلط است، علاوه برآن ما در مواجهه با این مشکل راهکار مناسبی هم نداریم.

 

خانواده سازنده هویت و ارزش است

ما بالاخره در یک جامعه داریم زندگی می‌کنیم و نقش اساسی را باید به خانواده بدیم، چون نقش اصلی و نهاد اصلی یک جامعه خانواده است. ما انقدر مسائل و مشکلات زیاد شده که نقش خانواده را در هویت سازی نادیده می‌گیریم. آموزش و پرورش و نهادهای دیگر بسیار نقش دارند اما نقش خانواده پررنگ‌ترین قسمت هست.

چندین سال هست که خانواده‌ها نقششان صرفاً تأمین نیاز شده است، یعنی من صرفاً نیازهای مادی تو را تأمین می‌کنم، آب، غذا، خوراک و پوشاک و … از زمانی که نوزاد هست اتاق او با لباس فروشی اشتباه گرفته می‌شود و تا بزرگ هم شود با همین توقعات ادامه پیدا می‌کند.

اصلا نقش پدر و مادری ایفا نمی‌شود،‌ من به عنوان یک مادر چه جایگاهی دارم؟ چه نوع ارتباطی باید بگیرم؟ و همینطور پدر چه جایگاهی دارد؟ نقش والدین در حد تأمین نیاز فرزندان تنزل پیدا کرده است و خیلی از مسائل فرزندانشان دور هستند. شکاف بین نسلی، در این نسل جدید زیاد شده و از طرفی والدین هم فکر می‌کند که اگر مسائل زمان فرزندش را ندانند و این شکاف را کمتر نکنند، مشکلی پیش نمی‌آید.

مسلم هست وقتی خانواده تا این اندازه از فرزندش دور هست، نمی‌تواند تأثیر اصلی را در زندگی او ایفا کند و این نقطه هست که نهادهای جامعه که نقششان کمرنگ‌تر هست، پررنگ و تأثیرگذار می‌شوند. اگر پدر و مادر در جایگاه خودشان عمل کنند، نقششان خیلی پررنگ‌تر از آموزش و پرورش و مابقی نهادها خواهد بود.

ارسال در:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید